سفارش تبلیغ
صبا ویژن

گاه نوشته های (رها) محمد دلیریان
 
قالب وبلاگ

الهی  چه می شد که کفش های مهرماه کودکان یک دست که نه ولی نو بود.....نه یکی نو و دیگری وصله دار.....

 

الهی ای صاحب اشک ها و لبخند ها ای که در ترازوی عدل تو هیچ کم و کاستی نیست و ای که عادلی و هیچ کس چون تو نتواند به عدالت برخورد با امور برخورد کند...چه می شد ما را از خواب غفلت بیرون کشی...

 

یقین روزی عدالت سراسر هستی را فرا خواهد گرفت...آندم که اسب سوار مدینه برای نوازش کودکان یتیم و فقیر کوچه های انتظار را ره پیما می شود.

 

الهی ما انسان ها در کبر و غروریم..ما زیر دستان را نمی بینیم..ما دنیا را آلوده کرده ایم...ما برای اشک های یتیم غمگین نمی شویم...ما را مسحور کرده اند....ما را در قل و زنجیر شیطان کشانده اند....و تو ما را روزی به سوال خواهی کشید...که خود چه کردی؟؟؟

 

اللهم عجل لولیک الفرج....بخاطر خودمان...بخاطر غم فقر در چهره مادری وقتی به خواسته کودکش نه می گوید...بخاطر رفاه بیش از حد خیلی ها...بخاطر سرخی صورت پدری وقتی شرمنده خانواده اش می شود...

 

الهی مباد آنکه مردی بخاطر نداری شرمگین باشد...

 

الهی عدالت ..الهی عدالت...جهانی تشنه عدالت توست....موعود آمدنیت را برسان..


[ پنج شنبه 93/6/27 ] [ 9:57 صبح ] [ م.د(رها) ] [ نظر ]

امروز داشتم یه بلال (ذرت)می خوردم  دوتا گاز که زدم دیدم یه دور کامل رو خوردم....

اصلا خودمم تعجب کردم....

نمیدونم گشنه بودم

نمیدونم پهنای دهنم افزایش یافته

نمیدونم بلالا آب رفتن....


خلاصه که قبلا سه چهار تا گاز باید می زدیم تا یه دور کامل رو طی کنیم...


[ پنج شنبه 93/6/20 ] [ 5:48 عصر ] [ م.د(رها) ] [ نظر ]

دیروز اراک بودیم جاتون خالی ی 240-50 کیلومتری رانندگی کردیم...بماند که چه گذشت.....نزدیک اذان بود استاد گفت هر چی تو کلاس اتفاق افتاده رو به صورت موارد زیر بنویسید....

خبر

گزارش

یادداشت

دلنوشته

شعر

مصاحبه

و....

خلاصه ی شعر طنز نوشتم و کلی تو جمعمون  خندیدیم....بچه ها یکی دو نفرشون گفتن برای....هم لطفا شعر طنز بنویس و بده کار کنیم و ....


آقا برگشتنی...وای مردم از خنده....ج.ر یکی از بچه ها تو کلاس خوابش برد رفیق خوبیه...آقا من هر کاری میکردم نمیتونستم جلوی خندمو بگیرم...خلاصه یه دفعه ای خودش بیدار شد دید دارم غش میرم از خنده....گفت استاد فهمیده؟؟

گفتم نه بگیر بخوام فقط دو سه نفر اطرافیان فهمیدن....


هی یادم می افتاد و میخندیدیم...تو راه برگشت ر.ج خوابش برد...آقا این هی تلو تلو میخورد سرش تا جایی که کمربند ایمنی اجازه میداد می اومد پایین و از خواب می پریدو باز تکیه میداد صندلی و هی همین داستان حدود 40 دقیقه تکرار می شد...منم مثل این خل و چلا فقط میخندیدیم

....

ولی ای خندیدم ای خندیدم....اقا ییهو دیدم نوشته خوش امدید و فلش زده به طرف حرم...

خلاصه دیدم بله اشتباهی اومدم راهو...توفیق اجباری شد و رفتیم صحن بیبی حضرت معصومه سلام الله...51 هزارم نذری داشتم ادا کردم....شام هم خوردیمو برگشتیم خونه.....ساعت 11 اینا رسیدم....یکمی جزوه های درسی رو که قرار بود امروز تدریس کنمو خوندمو....استاد دانشگاه نیستما.....یه بحثیه یه موضوعیه گواهینامشو دارم همین...صبح پا شدم.....رفتیم خرقان جاتون خالی علیشار...زادگاه شهید امیر حاج امینی....تا ساعت 12 کلاس داشتم...کلاسم کلی ماجرا داشت....

خلاصه الان میخوام اگه خدا قبول کنه بخوابم.....

یک هفته میشه رم سیستم دومی از دستم افتاد نمیدونم چرا دیگه بالا نمیاد....سیستم اولی رو هم که رمشو همون روز در اوردم دادن حسین اقا رفیقم....وند این سیستم...خلاصه همه کارامو با همین انجام میدم...اصلا ی وضعیه داغانیم....


سلامتی رهبر عزیزمون صلوات....

سلامتی همه دولتمردایی که برای کشور و مردمشون خدمت حقیقی میکنند صلوات

سلامتی خودتون صلوات

سلامتی اقای راننده...خخ دیگه جو گیر شدم....


الهی برسان موعود آمدنی را ...ما منتظران ظهور اقاییم....ما مردم ایران.....مردم پاک و نجیب و باهوش ایران...


یارب مباد کس را مختوم بی عنایت

 

غلط املایی داشت ببخشید مرورش نکردم....بی ار بی لالا


[ چهارشنبه 93/6/19 ] [ 11:43 عصر ] [ م.د(رها) ] [ نظر ]

مبادا که روزی غمی در تو بینم      مبادا که بغضی نمی در تو بینم

که چشم شما روی دلدار بیند        امیدم که او را همی در تو بینم

 

اینم یه دوبیتی تقدیم شما که شکر مهربان پر مهر به سلامتی عملتون انجام شد و ان شا الله مشکل حل شود آقا جان

آقاجان تازه تازه هستش همین الان سرودم کمتر دو دقیقه......


[ دوشنبه 93/6/17 ] [ 9:52 صبح ] [ م.د(رها) ] [ نظر ]

اونروزی ی مرد غریبه رو دیدم  داشت گله میکرد با خودش....میگفت بابا چرا مردم این مدلی شدن...


گفتم چی شده مگه؟؟؟گفت غریبم...یک روز کامل هیچی نخوردم...به هر کی گفتم اقا پول نمیخواد بدی یه تیکه نون بده بهم میخندد میگن برو بابا ما خودمون اینکاره ایم....برو یه جا دیگه گدایی کن....


با خودم گفتم برو بابا داداش ما خودمون کلاس پنجمیم ییهو اون حدیث پیامبر یادم اومد که فرمود....تو این مضمون: که نیاز مند رو دست خالی رد نکنید اگر ه در خونتون اومده...حتی اگر با اسب اومده بود....یا با مرکب.... تو این مایه ها بود.....با خودم گفتم یعنی الان این اگر با 206 هم جلوم ترمز میکرد و چیزی میخواست وظیفم بود تا جایی که راه داره کمکش کنم....

سرتونو درد نیارم به اندازه نون هفت هشت روز بهش کمک کردمپوزخند ....


از اینا بگذریم یه سرچی تو نت کنید بعضی از این مسئولین سفرهای غذاشون البته فقط یک وعده...گمونم اندازه غذای یه سال این مدل بنده خداها باشه....

اصلا ی وضعیه....


[ چهارشنبه 93/6/12 ] [ 2:49 عصر ] [ م.د(رها) ] [ نظر ]

امروز تهران بودم......همین الان رسیدم.....


اونی بود که منتظرش بودم بیاد و بخونه هاااااا....


همونی که بهم میگه برادر مهربان من.....منم تو دلم میگم ی ی ی ی ی اومده بودو خونده بودو هیچ نظری هم نگذاشته بود...کلا درباره ی چی دیگه صحبت کرده بود.....


بگذریم.....


به نظر من اینایی که میگن جامعه 5درصد بد حجاب داره منظورشون 5 درصد بی حجابه 95 درصد بد حجاب نه 5 درصد هم با حجاب وجود داره....


جاتون خالی هفته  پیش با دوستم رفتم امام زاده صالح زیارت ......همه رفتیم حرم زیارت کردیم و چسبید ...هم اطراف حرف زیارت کردیم و چسبید......

اصلا ی وضعی بودااااا.....یکی د میون روسری نبود......فکرشو کن

چندتا پیر زن بودن انگار 14 سالشونه اصلا ی وضعی بودا   فکرشو کن

اقا چش ما نمیجنبیدا   این طور صحنه ها یکمی عادی بود اونجا.....زرندیه رو عشقه باو....امام زاده سید منصور خودمونو عشقه بابا هنو ملت حرمتشو نیگه میدارن....قشنگ میان قشنگ میرن....


میخوام ی مثال بزنم قشنگ جا بیافته...دیدین اقای ظریف با اشتنینا میگه میخنده....(البته دیپلماسیه خندس دیگه) اونجا هم یه همچین وضعیه ...اما اینجا....دیدین اقای ظریف اصلا نمیخنده؟؟؟


ارزوی توفیق برای همه خدمتگذاران نظام رو داریم...


[ سه شنبه 93/6/11 ] [ 8:30 عصر ] [ م.د(رها) ] [ نظر ]

دلم میخواد هر روز چند خط اینجا بنویسم به شرطی که بدونم  تو میایی و میخونی......مدرک داشتن


آره خود تو.......نکته بین


به شرطی که هر مطلبی رو که خوندی هم ی نظر تا هزارتا نظر...حد اقل یکی حداکثر هزار تا نظر بزاری....آفرین


به زلف یار گره میدهی دل ما را   خبر ز بی وفایی یار .... اصلا حس شعریم کور شده....نه ذوق هنریم...نه همون حس شعرم...ولی گمونم یه چیزیو اشتباه نوشتم.....  نمیدونم هرچی فکر میکنم میبینم حس شعریم کور شده اشتباه یا یه چیزی کم داره......


امروز تا دم ظهر برای تهیه خبر رفته بودم  .....   چقد گاهی تو دل برو میشی تو تپولوی اصلاح طلب منمؤدب.....هر چند نه اصلاح طلبم نه اصول گرا ولی از خاتمی متنفرم.....بقیه رو میشه یه جورایی هضم کرد.....


[ دوشنبه 93/6/10 ] [ 11:44 عصر ] [ م.د(رها) ] [ نظر ]

آنقدر گشتم که رسوایت شدم    شهر عشقی  را که چشمت نام بود

 

دلم برای ی نفر تنگ شده........شیطونه میگه برم ببینمشا....

دقت کردین؟؟؟؟ شیطونه میگه ..هه هه

 

برادر مهربون من  ی ی ی ی ی 

همه رو برق میگیره ما رو اصلا میبینه در میره خو ما هم آدمیم....

 

ییهو یه بیت شعر یادم اومد که خیلی دوسش دارم...بالا نرفت آنکه به پای تو پا نشد...آقا نشد هر آنکه برایت گدا نشد...نمیدونم چرا خادم الحسینی ما نمیاد....اصلا ی وضعیه تا کی انتظار...

 


 



[ دوشنبه 93/6/10 ] [ 11:35 عصر ] [ م.د(رها) ] [ نظر ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

امکانات وب


بازدید امروز: 33
بازدید دیروز: 83
کل بازدیدها: 140117