کلبه تنهایی دوستان رها
خدایا آسمان آبی ترین حس مرا با خود به یغما برد شبش تاریک و روزش سرد تمام عمر ابری باد دلم تنگ است خدای لحظهایم اشک می ریزد غمی پیدای پنهان در من عاصیست و آن درد است و آن درد است و آن درد است گمان در خویشتن تا هست باید سوخت دلم تنگ است 89/10/30 14:00 raha سلام ای افتاب سلامم گرم و پر درد است و تو هر روز می خوانی به دل امن یجیب المضطر آزادی ما را و ما در بند در بندیم و راضی از سکوت خالق آوا و در خود کیج.گرم بازی دنیا دلت خون است غمت سنگین زمین هم خسته از بودن پر از ظلم است دنیامان و تو هر روز می گویی بترسید ازسکوت خالق باری بترسید از تراز آرزوهاتان بترسید از صدای اشک مادرها بترسید از صدای آه یتیمی سیب می خواهد خدایی اشک می ریزد شما در خویش و در گیرید .. سلامم گرم وپردرداست و تو در انتظاری باز نویدصیح نزدیک است 2/10/89 کلاس استاد حامدی 9:37 رها خداوندا جهان تار است و در هر گوشه اش شمعی ولی افسوس خاموش است صدای ماتم دردآوری پیداست که نا حق .حق شود وقتی خدا با ماست به هر قیمت به هر تفسیر وآنها مست می خندند خداشان تا ابد با لحظهاشان قهر دلم خون است بزن بر طبل بی عاری بزن بر طبل بی عاری که در این وادی فانی ثریا عالمی دارد. 9/10/89 ساعت 23:48 رها کلاه خیس بارانم برایت اشک می ریزد و تو بی روح در خوابی تمام حرف هایم بوی نان دارد نگاهت با من است اما نمی بینی مرا گویی تو نان می خواهی و من خالق شعرم ولی شعرم برایت نان نخواهد شد همه خوابند تو هم خوابی و روحت در پی نان است دریغا داس ها چندیست بی کارند و از این خاک ظلم آلود دگر گندم نمی روید اخرین روزهای پاییزی کلاس استاد رمضانی رها
| Design By : Pichak |

