کلبه تنهایی دوستان رها
صدای رهگذری بی دلیل می پیچد میان کوچه و من ترانه ام سرد است و ماه در سکوت پر از نوازش نور نگاه می کند به شقایق.به دور تر از دور تو باز سجده زدی در میان ی راه کمی گرفته دلم.تو باز می خندی و کس نمی داند.بهار پاییز است اگر درون تو را چهار فصل ما خوانیم دلت هنوز گوشه ی سنگر نماز می خواند خیال و فکر و هواست سوا ز انسانهاست میان خردل و دود و بو خدا آنروز دو بال داده تو را به فکر پر زدنی دلم گرفته کمی.تو باز می خندی. 89/12/17 شب
نوشته شده در یکشنبه 28/1/90ساعت
3:7 عصر توسط محمد دلیریان خشکرودی (رها) نظرات ( ) |
| Design By : Pichak |
