کلبه تنهایی دوستان رها
غم با وجود ما چه ها که نکرد. در اضطراب لحظه ها ی ناب زندگی که فقر می دمد به جان آدمی کسی دلش برای اشکهای داغ گونه های سرخ برای لحظه ای به قدر یک نگاه هم نمی شود گرفته آه بخند آسمان بخند. خدا نمی زند تو را. 90/2/15 رها 23:49 کنار پنجره ی نیمه باز تب کردی چگونه روز پرازدرد و رنجت را تو باز شب کردی شبی ستاره ی خورشید می رسد از راه و آسمان که تو را در آغوش است به دامن دو نگاهت ترانه می بخشد صدای در دوباره تو را می کشد به سوی حیاط چقدر عاشق این بوی گند پیدایی و با تمام وجود وجود مزحک مردی پر از تعفن را به میهمانی جسمی نحیف می خوانی در این خلاء . نه خلاء . خلسه ای ز حس خدا کسی نمی فهمد.که عشق یعنی این خدای من نگاه کن در اوضاع خدا کنار شماست وچای می نوشد کنار سفره خالی تان و گاه لقمه ای از نان و رنج می گیرد و باز می خندد و چای می نوشد. خدا کنار شماست. خدا خدای شماست. 15/3/90 11:15 رها دیده ام بر سر جوی عکس نگاری را چند کرده ام بی تو خزان فصل بهاری را چند گر چه چندیست که جام سر میخانه پر است کرده ام بی می و نی مست خماری را چند دوباره باران گرفت و سقف خانه گریه می کند چقدر ناز و واضح است دانه دانه گریه می کند. ومادرم برای گونه های فرش دوباره ظرف پخش می کند. ومن میان اشک های مادرم به فکر می روم کسی به فکر سقف خانه نیست همه به فکر خویش خدا برای هیچکس بهانه نیست. کسی به فکر اشک خانه نیست و سقف گریه می کند و گاه مادرم. 90/3/1 ساعت 23:23 رها
| Design By : Pichak |
