در یاد چشم تو مهتاب مرد
دیشب که منظر چشم تو منتظر
تاصبح خسته به پایم نخفت.
گویی دگر تو نمیخوانیم خاموش و بی صدا
متروکه ایست گوشه ی قلبت و من
در فکر ماندم
چشم تو بسته است
خاموش و بی صدا
بشنو نوای بی صدای مرا
فریاد میزند
افسوس
گویی که عمق چشم تو پیداست خسته ای
ارام خفته ای
ارام خفته ای
من نیز میروم
88/9/11 رها
کلاس کلیات حقوق استاد حاج اقا شریعتی
کلمات کلیدی:
استاد عزیزم جناب اقای محبوبی
در گذشت مادر مهربونتونو بهتون تسلیت عرض میکنم.
دعا میکنم بهشت منزلگه اخرشون باشه.
و با حضرت فاطمه ی زهرا محشور بشن انشالله
کلمات کلیدی:
باید سفر کنم ز پریشانی خودم
انبوهی از هجوم مشوش افکار درهمم
باید که جا بماند از این شوق رفتنم
باید سفر کنم به تماشای فصل نور
آنجا که دل برای دلی تنگ میشود
باید سفر کنم
حس رها شدن درون من خسته تا کجاست
باید رها شوم به خود از خود برای خود
باید سفر کنم به تو ای شعر ای شکوه
باید سفر کنم
90/7/12 14:18 رها
کلمات کلیدی:
باز باران میزند اندوه من نو می شود . تر میشود.
مثل کفش وصله دار کودکی.
خیس باران میشود.
....
حس پاییزست.سرما.سخت سرد.
من درون خانه های کاغذی
بارها و بارها و بارها
با دوچشمم دیده ام
اشک بر گونه ها یخ میزند.
...
فصل باران .فصل سرما میشود
درد هایم مثل گل وا میشود.
90/8/18 ساعت 10:17 رها
کلمات کلیدی:
تشنه ام دریا ولی
عاشقم تنها ولی
فصل پاییز است و من عاشق ترین من گشته ام
باد می اید مرا در خویشتن جا میدهد
درد هایم را تسلا می دهد
آفتاب ای آفتاب
بر من گمگشته در باران متاب
من به فصل عاشقی خو کرده ام
زخم های کهنه را رو کرده ام
من به یاد سارها پروانه ها
مانده ام در سال ها افسانه ها
من منم این زخم های خسته ام
من منم این درد های کهنه ام
برگ برگ دفترم افسون شعر
دست هایم کاغذی
خیس بارانم هنوز
باد می آید مرا در خویشتن جا میدهد
درد هایم را تسلا میدهد.
90/8/14 ساعت 12:19 رها
پ.ن : با تشکر فراوان از استادانصاری نژادعزیزم
که لحظه ای هم صحبتی با این دوست و استاد بزرگوار روح تازه ای در من دمید.
کلمات کلیدی:
فصل بی قراری برگ های زرد است و من
در هیاهوی پرواز پرنده های مهاجر
به فکر سفر می افتم.
یاد گنجشک هایی که روی تیر چراغ می نشستند بخیر
چه زود گذشت
چه زود پاییز شد.
کاش همدم گنجشکهای کوچک آن روز
پرواز میکردم
به بیکران آبی آسمان
پاییز86 رها
کلمات کلیدی:
فرصت ساده ی دلتنگیتان زیبا بود.
دلمان تنگ شده و ساده گذشت
و گذشتید ز تنهایی مان
آسمان شبتان نورانی
گرمی دست خدا بر سرتان
گاه اینجا اما
یادتان خواهم بود
دل من سایه ی تبدار تپش های دلی غمگین است
و دو چشمان شما حسرت یک عمر من است
عاشق لحظه ی دیدار و من و عشق و تو وحس خراسانی اتان
فرصت ساده ی دلتنگیتان زیبا بود.
90/6/6 ساعت 00:02 بامداد رها
پ.ن: دقیقا از اذر ماه سال 86 که تو اموزشی بودیم دوست داشتم برای رهبری عزیزم شعری بسرایم.اما هرگز به این ارزویم نرسیدم تا دیشب. و یک عالمه دلتنگی و حرف را فقط در چند خط گنجوندم. بعضی ها میگن کلی نگو بعضی ها میگن کلی بگو.من اونی رو که دلم خواست رو گفتم دست خودم هم نبود.
التماس دعا از همتون دارم
کلمات کلیدی:
امروز تولدم بود یکی از بهترین روز های زندگیم
کلمات کلیدی:
تاوان این حس مرا باران خواهد داد.
وفتی هوای عشق ابری نیست.
وقتی که یک دل می تپد در خویش
لیلی من آن را نمی بیند.
وقتی که یک کودک سوار اسب چوبینش
ابله گداری از دلم دارد.
وقتی ترک گلدان قلبم را
یک لحظه ارامم نمی خواهد.
تاوان این حس مرا باران نخواهد داد
وقتی هوای عشق ایری نیست.
سروده شده در90/5/12 ساعت8:15 رها
کلمات کلیدی:

